مستأجر خدا

  • خانه 
  • متن های زیبا حجاب تاج بندگی 

تلنگر

28 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​?#تلنگر??  ✨بخشش را بنویسید و امضا کنید  و متعهد شوید که از این پس هیچوقت از کسی کینه ای به دل نگیرید  ?و هر چند وقت یکبار که خودت صلاح میدانی تمرین بخشش را در خلوت خودت انجام بده تا همیشه در اوج بمانی … ?من ( نام خودتون رو بنویسید… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان

28 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.  گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم  شد ۳۰ تومن… بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون. یکی از کارگرا 10تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی. گفتم مگر شریک نیستید؟؟ گفت چرا ولی اون… بیشتر »
 نظر دهید »

مهربانی

28 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​??? ??? ? قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود .  #معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم #خوشحال شد چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان

28 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​??? روزی پیغمبر خدا حضرت محمد(ص) از یه قبرستانی داشت عبور،،، میکرد یه وقت دید از داخل یکی از قبرها صدای نعره ای میامد امد بالای سر قبر پاش رو محکم زد رو زمین و فرمودند:ای بنده ی خدا پاشو وایسا. قبر شکافته شد یه جوانی از تو قبر اومد بیرون  از تمام… بیشتر »
 نظر دهید »

سخن زیبا

27 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​??? ??? ?یک دقیقه مطالعه یکی از تکان دهنده ترین جمله هایی که در فرهنگ بشری گفته شده، جمله زیر از امیرالمومنین علی (ع) در یکی از دعاهای نهج البلاغه است. ” اللهم اجعل نفسی اول كريمة تنتزعها من كرائمی”  "خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان

27 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​?حکایت ! ﺩﺭﻭﯾﺸﯽ ﺗﻨﮕﺪﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺍﻧﮕﺮﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﻣﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﯾﺸﺎﻥ ﺩﻫﯽ، ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﻭﯾﺸﻢ … ﺧﻮﺍﺟﻪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻧﺬﺭ ﮐﻮﺭﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ . ﭘﺲ ﺩﺭﻭﯾﺶ ﺗﺎﻣﻠﯽ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺧﻮﺍﺟﻪ … ﮐﻮﺭ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍﯼ ﮐﺮﯾﻢ… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره

26 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​??? بچه که بودم با مامان بزرگم می رفتم حسینیه.  چادر نمازم را سرم می کردم و تمام ِ مدت را استرس میگرفتم که میان ِ این همه چادر سیاه مادر بزرگم را گم کنم .  گوشه ی چادرش را می گرفتم و از کنارش جم نمی خوردم . با خودم فکر میکردم آدم بزرگ ها چرا… بیشتر »
 نظر دهید »

اندکی تفکر

23 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​??? ?در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت روبرو می‌شویم. ?اول: حسین (ع) حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود. تا آخر می‌‌ایستد. خودش و فرزندانش شهید می‌شوند. هزینه انتخابش را می‌‌دهد  و به چیزی که نمی‌خواهد تن‌ نمی‌‌دهد. از آب می‌گذرد، از آبرو نه‌…… بیشتر »
 نظر دهید »

مداد....

21 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​?عالمی مشغول نوشتن با مداد بود.  کودکی پرسید: چه می نویسی؟  عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم.  می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی! پسرک تعجب کرد!  چون چیز خاصی در مداد ندید.  عالم… بیشتر »
 نظر دهید »

سنگریزه های زندگی

20 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​❣ “سنگريزه” ريز است و ناچيز. اما اگر در جوراب يا کفش باشد، ما را از راه رفتن باز میدارد! در زندگی هم بعضی مسائل ريزاند و ناچيز، اما مانع حرکت به سمت خوبیها و آرامش ما ميشوند! کم احترامی يا نامهربانی به والدين؛ نگاه تحقيرآميز به فقرا؛ تکبر و… بیشتر »
 نظر دهید »

بزرگترین حسرت ها

20 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​?یک دقیقه مطالعه??? ﻳﮏ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ۵ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه هاى سالمندان، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ۵ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ… بیشتر »
 نظر دهید »

حکمت خدا

20 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​حکایت??? پادشاهی هنگام پوست کندن سیبی با یک چاقوی تیز٬ انگشت خود را قطع کرد. وقتی که نالان طبیبان را می‌طلبید٬ وزیرش گفت: «هیچ کار خداوند بی‌حکمت نیست.» پادشاه از شنیدن این حرف ناراحت‌تر شد و فریاد کشید: «در بریده شدن انگشت من چه حکمتی است؟» و دستور… بیشتر »
 1 نظر

داستان

17 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​? اندکی تامل ? نابینا؛ مگر شرط نکردیم از گیلاس های این سبد،یکی یکی بخوریم؟ بینا؛آری نابینا؛پس تو با چه عذری سه تا سه تا می خوری؟ بینا؛تو حقیقتا نابینایی؟! نابینا؛ مادرزاد! بینا؛چگونه دریافتی من سه تا سه تا میخورم؟ نابینا؛آن گونه که من دو تا دوتا می… بیشتر »
 نظر دهید »

حکایت

15 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​?? ﺍﺯ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﺩﻭﻻﺑﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﻭﺿﻌﯿﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ چگونه خواهد بود ﻣﺜﺎﻝ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺯﺩﻧﺪ، ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻣﺜﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺪﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺣﺒﺲ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻭﻡ ﻭ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻡ. ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩ… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان زیبا

14 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​بخونید قشنگه واقعا.. مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟» چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم». مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم… بیشتر »
 نظر دهید »

داستانک

14 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​? عارفی که ۳۰ سال مرتب ذکر می گفت: استغفر الله! مریدی به او گفت: چرا این همه استغفار میکنی، ما که از تو گناهی ندیدیم. جواب داد: سی سال استغفار من به خاطر یک الحمد لله نابجاست! روزی خبر آوردند بازار بصره آتش گرفته، پرسیدم: حجره من چه؟ گفتند: مال شما… بیشتر »
 نظر دهید »

زیبا

11 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​? متن قشنگیه، ارزش تا آخر خوندنو داره : ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﻭﺍﺭﺩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﻴﭻ آدمى ﻧﺸﻮ ﻭ ﺯﻳﺮ ﻭ ﺭﻭﺵ نکن ،حتى ﻋﺰﻳﺰﺗﺮﻳﻨﺖ !  ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻫﻢ که ﺑﻴﻞ ﺑﺰنى ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻳﻪ کرم ﺗﻮﺵ ﭘﻴﺪﺍ میکنی ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ کسی ﺣﺴﺎﺩﺕ نکن ﺑﺨﺎﻃﺮ نعمتی که خدا به  ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻩ … زیرا ﺗﻮ نمیدانی… بیشتر »
 1 نظر

داستان

11 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪﺍی ﭘﺮﺳﻴﺪ : ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭی؟ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍی ﻛﺮﺩ ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﻧﻬﺎﺩ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ … ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻭ ﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ !! ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ… بیشتر »
 نظر دهید »

حرفی نیست...

09 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​?"درد"اونجاست ڪہ سر ڪردن “چادر"صد تومنے بے ڪلاسیه!! ?اما پوشیدن ساپورت دوازدہ تومنے ڪلاسہ!!!!!!?? بیشتر »
 نظر دهید »

سخن زیبا

04 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​کلامی زیبا از امام‌علی (ع) :  ای مالک ! بدان اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش. اگر شریف و درستکار باشی فریبت میدهند ولی شریف و درستکار باش. نیکی های امروز تو را فراموش میکنند ولی نیکو کار باش. بهترینهای… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان

04 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​─═इई ???ईइ═─  #داستان_آموزنده  به بهلول گفتن: ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺁﻣﺪﺕ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﭽﺮﺧﻪ؟ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ، ﮐﻢ ﻭ ﺑﯿﺶ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ. ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ میرﺳﻮﻧﻪ. گفتند : ﺣﺎﻻ ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﻟﻮ ﻧﻤﯿﺪﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﯾﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻫﻢ کاﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﺟﻮﺭ ﺑﺸﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ… بیشتر »
 نظر دهید »

حیا....

03 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
?چقدر خوب است که دستانم بجای لاک جیغ، ساق دارند و پیشانی ام بجای تارهای رنگ شده، زیر سایه ی چادرم آرام گرفته …  ?خوب است که نگاهم بجای هرزگی به  قدمهایم دوخته شدند و نقاشی نکرده ام آنچه  را که باید ساده و بی آلایش باشد…. ?جایی… بیشتر »
 نظر دهید »

حجاب

03 شهریور 1397 توسط سمانه شكاري
​بی غیرت! جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: - ببخشید آقا! من میتونم یکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلاً توقع چنین حرفی رو  نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا پرید و میان بازار و جمعیت، یقۀ جوان رو… بیشتر »
 نظر دهید »
شهریور 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

مستأجر خدا

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس